Avsnittssammanfattning
یکی از داستانهای جالب مثنوی مولانا درباره قدرت «تلقین» است. روزی چند شاگرد که از درس و مکتب خسته شده بودند، تصمیم گرفتند کاری کنند تا استادشان کلاس را تعطیل کند. با هم نقشهای کشیدند. وقتی استاد وارد شد، شاگرد اول با نگرانی گفت: «استاد، حالتان خوب است؟ رنگ صورتتان خیلی پریده.» استاد ابتدا توجهی نکرد. اما کمی بعد شاگرد دوم هم همان حرف را تکرار کرد: «استاد، انگار مریض شدهاید.» بعد شاگرد سوم و چهارم هم یکی پس از دیگری با نگرانی از حال بد و رنگ پریده استاد گفتند. کمکم استاد به شک افتاد. با خودش فکر کرد: «شاید واقعاً بیمارم و خودم خبر ندارم.» هرچه این حرف بیشتر تکرار شد، احساس بیماری در وجودش قویتر شد؛ تا جایی که واقعاً احساس ضعف و ناخوشی کرد. درس را تعطیل کرد و به خانه رفت. وقتی همسرش گفت که هیچ نشانهای از بیماری در او نمیبیند، استاد حرف او را قبول نکرد؛ چون ذهنش از قبل تحت تأثیر گفتههای شاگردان قرار گرفته بود. مولانا با این داستان نشان میدهد که ذهن انسان تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر تکرار حرف دیگران قرار بگیرد. گاهی چیزی که در ابتدا واقعیت ندارد، اگر بارها به ما گفته شود و آن را باور کنیم، میتواند…
یکی از داستانهای جالب مثنوی مولانا درباره قدرت «تلقین» است. روزی چند شاگرد که از درس و مکتب خسته شده بودند، تصمیم گرفتند کاری کنند تا استادشان کلاس را تعطیل کند. با هم نقشهای کشیدند. وقتی استاد وارد شد، شاگرد اول با نگرانی گفت: «استاد، حالتان خوب است؟ رنگ صورتتان خیلی پریده.» استاد ابتدا توجهی نکرد. اما کمی بعد شاگرد دوم هم همان حرف را تکرار کرد: «استاد، انگار مریض شدهاید.» بعد شاگرد سوم و چهارم هم یکی پس از دیگری با نگرانی از حال بد و رنگ پریده استاد گفتند. کمکم استاد به شک افتاد. با خودش فکر کرد: «شاید واقعاً بیمارم و خودم خبر ندارم.» هرچه این حرف بیشتر تکرار شد، احساس بیماری در وجودش قویتر شد؛ تا جایی که واقعاً احساس ضعف و ناخوشی کرد. درس را تعطیل کرد و به خانه رفت. وقتی همسرش گفت که هیچ نشانهای از بیماری در او نمیبیند، استاد حرف او را قبول نکرد؛ چون ذهنش از قبل تحت تأثیر گفتههای شاگردان قرار گرفته بود. مولانا با این داستان نشان میدهد که ذهن انسان تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر تکرار حرف دیگران قرار بگیرد. گاهی چیزی که در ابتدا واقعیت ندارد، اگر بارها به ما گفته شود و آن را باور کنیم، میتواند…
Avsnitt
تلقین - مثنوی معنوی
Lyssnatیکی از داستانهای جالب مثنوی مولانا درباره قدرت «تلقین» است. روزی چند شاگرد که از درس و مکتب خسته شده بودند، تصمیم گرفتند کاری کنند تا استادشان کلاس را تعطیل کند. با هم نقشهای کشیدند. وقتی استاد وارد شد، شاگرد اول با نگرانی گفت: «استاد، حالتان خوب است؟ رنگ صورتتان خیلی پریده.» استاد ابتدا توجهی نکرد. اما کمی بعد شاگرد دوم هم همان حرف را تکرار کرد: «استاد، انگار مریض شدهاید.» بعد شاگرد سوم و چهارم هم یکی پس از دیگری با نگرانی از حال بد و رنگ پریده استاد گفتند. کمکم استاد به شک افتاد. با خودش فکر کرد: «شاید واقعاً بیمارم و خودم خبر ندارم.» هرچه این حرف بیشتر تکرار شد، احساس بیماری در وجودش قویتر شد؛ تا جایی که واقعاً احساس ضعف و ناخوشی کرد. درس را تعطیل کرد و به خانه رفت. وقتی همسرش گفت که هیچ نشانهای از بیماری در او نمیبیند، استاد حرف او را قبول نکرد؛ چون ذهنش از قبل تحت تأثیر گفتههای شاگردان قرار گرفته بود. مولانا با این داستان نشان میدهد که ذهن انسان تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر تکرار حرف دیگران قرار بگیرد. گاهی چیزی که در ابتدا واقعیت ندارد، اگر بارها به ما گفته شود و آن را باور کنیم، میتواند…
وصال پس از عمری هجران
Lyssnatداستانی عاشقانه از دوران عباسیون. عشق خریدنی و فروختنی و دست نیافتنی این اثر دومین ترجمه از کتاب مذکور است که بین سالهاى (۶۶۰-۶۵۱ق) انجام شده است. به دلیل آنکه در زمان وزرات «عزالدین بن طاهر زنگى فریومدى» مردم در حمایت و عنایت ایشان از شدت و بلا نجات یافتند و به آسایش و راحتى رسیدند، دستور داده شد تا مجموعهاى از نظم و نثر تدوین گردد. این کار به مترجم حواله داده شد که پس از ترجمه به وى اهدا شده است. مترجم علاوه بر ترجمهی متن عربى کتاب، حکایتها و داستانهاى تاریخى دیگرى را از کتابهاى دیگرى با همین مضمون به همراه با اشعارى از خود به زبان فارسى و عربى به آن افزوده است. وى آیات و روایات و ابیات عربى را نیز به فارسى ترجمه کرده است. وى در پایان هر حکایت عنوان «فصل» را مىآورد و در آن نتیجهی داستانها و حکایتها را بیان مىکند. تصحیح و مقابلهی آن با نسخههاى مختلف را «دکتر اسماعیل حاکمى» انجام داده است و کتاب با مقدمهاى از مصحح آغاز شده که دربارهی اصل کتاب، ترجمهی کتاب، زندگى مؤلف، نحوه و چگونگى تصحیح و مقابلهی نسخهها مطالبى را ذکر مىکند. دکتر حاکمى نسخهی اصلى و قدیمی کتاب را اساس کتاب قرار داده و در…
فرج بعد شدت
Lyssnatداستانهاى عبرتآموز تاریخى با موضوع فرج و گشایش، پس از شدت و سختىها، است. هدف نویسنده، ذکر تأثیر رفتار انسانی و اخلاقی قهرمانان داستانهایش در رهایی آنها از مشکلات است. این اثر دومین ترجمه از کتاب مذکور است که بین سالهاى (۶۶۰-۶۵۱ق) انجام شده است. به دلیل آنکه در زمان وزرات «عزالدین بن طاهر زنگى فریومدى» مردم در حمایت و عنایت ایشان از شدت و بلا نجات یافتند و به آسایش و راحتى رسیدند، دستور داده شد تا مجموعهاى از نظم و نثر تدوین گردد. این کار به مترجم حواله داده شد که پس از ترجمه به وى اهدا شده است.
پیر تنبور زن-اسرار توحید
Lyssnatداستانهای ابوسعید ابولخیر در باب دوم کتاب اسرارالتوحید نقل حکایت از محمدابن میهنی نوه ابوسعید و نویسنده کتاب. نثر مرصل
قناعت- بوستان سعدی
Lyssnatاپیزود «مرگ پادشاه» | از باب ششم بوستان سعدی در این قسمت از پادکست داستانهای کهن با روایت استاد رشید کاکاوند، به یکی از حکایتهای تأملبرانگیز باب ششم بوستان سعدی با عنوان «در قناعت» میپردازیم؛ حکایتی که از دیدار پادشاهی با شیخی وارسته و نگاه متفاوت آن دو به قدرت، ثروت و سرانجام زندگی سخن میگوید. سعدی در این داستان، از پادشاهی روایت میکند که پس از مرگ، سرنوشتش دستمایه گفتوگویی حکمتآمیز میان مردمان و اهل معرفت میشود. شیخ، با نگاهی فراتر از شکوه ظاهری سلطنت، یادآور میشود که فرمانروایی و گنج و سپاه، همگی در برابر مرگ ناپایدارند و آنچه از انسان باقی میماند، کردار نیک و نام نیکوست. این حکایت از زیباترین نمونههای اندیشه سعدی درباره ناپایداری دنیا، گذرایی قدرت، قناعت، زهد و ارزش اعمال نیک است. شاعر با زبانی ساده و نافذ، مخاطب را به تأمل در حقیقت زندگی و سرانجام انسان فرا میخواند و نشان میدهد که مرگ، میان پادشاه و درویش تفاوتی نمیشناسد. در روایت استاد کاکاوند، این حکمت کهن با بیانی دلنشین و روان بازگو میشود و فرصتی فراهم میآورد تا بار دیگر با جهان اخلاقی و انسانی سعدی شیرازی همراه شویم. کلیدواژهها:…